نیکا جاننیکا جان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
پیوند مامان و باباپیوند مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

نیکا قاصدک

پیتزا زعفران طلایی

نیکا خانم عاشق سیب زمینی سرخ شده است. تموم سیب زمینی ها رو خورد. نوش جان عزیزم بعدش خانم خانما بهانه چنگال رو گرفت. نیکا خیلی خوب با چنگال غذا می خوره. و ناگهان.... بعد از غذا هم میز کناری ازم اجازه گرفتن که دخترشون با نیکا عکس بگیره   ...
4 تير 1393

پارک

امروز بابا احسان اهواز بود. من و خاله مینا و نیکا هوس پارک رفتن کردیم. به محض اینکه به نیکا خانم میگم بریم بیرون زودی میره جلوی در و میگه: دَ دَر تو پارک پیش همه بچه ها می رفت و زل میزد تو صورتشون از سرسره و تاب بازی خیلی خوشش اومد بعد از کلی بازی به اجبار نشوندیمش رو  نیمکت. ولی مدام خودشو می نداخت پایین   ...
22 خرداد 1393

ماشین سواری

رفتیم برای نیکا عروسک بخریم. دیدم نیکا به ماشین علاقه نشون میده. و این هم سلیقه بابا جون اینقدر من و بابا سوار ماشینت کردیم و تو رو تو خونه چرخوندیم که دیگه نا نداشتیم ولی شما همچنان مشتاق و سر زنده   بچگی هم عالمی دارد با یک اخم ناراحت می شوی و با یک لبخندو بوسه تمام غم هایت فراموش می شود دخترم... برای همیشه پاک و بی آلایش بمان ...
28 ارديبهشت 1393

تشریف فرمایی خاله الا و دلنیا

این روزا خیلی بهمون خوش گذشت. آخه خاله الا و دلنیا جون 2 روز مهمونمون بودن. واقعا لذت بردیم. من و دلنیا که حسابی بازی کردیم و البته کمی هم لج... خاله سکینه هم با امیرحسام اومدن پیشمون و جمعمون جمع شد. فکرشو کنید سه تا نی نی با هم. بنده خدا مامانامون. فقط تماشاگر بودن. این دلنیا ست. شیطونی کرد و نذاشت مامان یه عکس خوب ازش بگیره   این آقا کوچولو هم امیر حسامه. اونم دلش میخواد بیاد با ما بازی کنه اما هنوز کوچولوء اینم که خودمم. چون دلنیا اذیتم کرده منم دارم اسباب بازیشو خراب می کنم لحظه ای قبل از شروع طوفان لج بازی دلنیا و نیکا   الهه جان دوست دیرینه ام کاش زمان فرصت د...
17 ارديبهشت 1393

نیکا و یخچال

یکی از تفریحای نیکا اینه که بره سروقت یخچال. با زحمت در یخچال رو باز میکنه و بعد تا جایی که دستش میرسه وسایل داخل یخچال رو بهم می ریزه نمونه ای از شیرین کاریهای نیکا خانم رو خودتون ببینید   بریز...بپاش...بازی کن... هر کاری که دلت می خواهد انجام بده این روزها روزهای توست لذت ببر   ...
7 ارديبهشت 1393

بام لرستان

هفت روز از یک سالگیت می گذرد. حس میکنم مثل گذشته طفل کوچکی نیستی. بزرگ شده ای: فهمت، نگاهت، حرکاتت. به تو مینگرم... نهایت عشق که می گویند همین است. عشق مادر به فرزند. تجربه اش می کنم و سپاس می گویم خداوندی را که هدیه اش تو بودی... تو ای زیباترینم.... به آغوشم بیا.... فقط لمس توست که آرامش میدهد... تو بوی بهشت می دهدی. بوی ناب فرشته ها را....         ...
28 فروردين 1393

تولدت مبارک

نیکا جان تو یک ساله شدی. چه روزهای خوبی. باورم نمی شود تو یک سال است که در جمع ما هستی. چقدر زود گذشت. یک سالی که سراسر تجربه بود. دلبند نازنینم روزها میگذرد و بزرگ میشوی. دیگر آن طفل کوچک نیستی. امروز از خدا می خواهم  هیچگاه لبخند بر روی لبان نازت پاک نشود. تو بهترین آیت خدا بر روی زمینی روزهای زندگیت شاد امسال قرار نبود تولد بگیرم. مطمئن بودم که نیکا یک لحظه هم آروم نمیگیره. تصمیم گرفتیم که فقط یه جشن کوچولو بگیریم و چندتا عکس یادگاری داشته باشیم. همونطور که حدس زدم نیکا فقط وسایل رو به هم می ریخت و بادکنک ها رو میترکوند. بعد از باد کردن 20 بادکنک تونستم 8 تا رو از دست نیکا نجات بدم.   کیک تولد ...
22 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نیکا قاصدک می باشد